تبليغاتX
سـواد آیـنه

بسم الله الرحمن الرحیم

 دو چوب

سائیده شد لبان تو اینگونه چوب را

برهم نمی کشند ـ شمال و جنوب را ...

 

دیدند قرمز متمایل به عشق بود ـ

خونین ترش نخواه و ببخش این غروب را

 

آب فرات در کف خود ته نشین شده است

پس خوب شد که لب نزدی این رسوب را

 

واجب نبود آمدنت لطف کرده ای

برداشته اند از همه حکم وجوب را

 

آبی نمانده است که خاموششان کنم

آتش زدی لبان خودت این دو چوب را

 

یاعلی

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 9:7  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سر وقت

وقتش رسيده است كه پر در بياوري

از راز خنده ي همه سر در بياوري

 

وقتش رسيده است كه با روضه هاي خشك

اشكي ز چشم چند نفر در بياوري

 

وقتش رسيده است كه موسي شوي و باز

از نيل تا فرات جگر در بياوري

 

خود را به روي تيغ كشاندي كه جنگلي

از زير دست هاي تبر در بياوري

 

تو يك تنه حريف همه مي شوي و بس

از اين قماط ، دستي اگر در بياوري

 

تو از نوادگان مسيحي ،‌بعيد نيست

از خاك ،‌مشك تازه و تر در بياوري

 

در این کویر خار گل انداخت گونه ات

گفتی کمی ادای پدر در بیاوری

 

لب میزنی به هم که بخوانی ترانه ای

اشکی به این بهانه مگر در بیاوری

محرم 83

یاعلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 11:6  توسط رضا جعفری  |