تبليغاتX
سـواد آیـنه

بسم الله الرحمن الرحیم
 

آئینه از نگاه که آزار دیده است؟

این شهر پاک ، حمله ی تا تار دیده است

 

از من مخواه گفتن تصویر روشنی

هر چیز دیده آینه ام تار دیده است

 

ناخن به جیوه میکشد و جیغ میزند

از بسکه چهرهای گنهکار دیده است

 

یکروز از کنار درختی عبور کرد

ترسید و گفت: هیکل یک دار دیده است

 

خورشید را که دید به "العفو" سرگذاشت

انگار کن جهنم دوار دیده است

 

"کفتار "را به صورت گفتار خواند و گفت:

گفتار را شبیه به کفتار دیده است

 

حتی نماز را به کراهت اقامه کرد

جای چمن همیشه نمکزار دیده است

 

تسبیح را که دید اعوذ برب گفت

میگفت مهره ی کمر مار دیده است

 

بس که به نام عشق سر کار مانده بود

هر عاشفی که دیده سر کار دیده است

 

باید به باز سازی آئینه فکر کرد

این شهر پاک حمله ی تاتار دیده است

 

یاعلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 20:21  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

گرچه چند روزی دیر شده اما برای تبرک و تیمن این غزل را که برای حضرت امام مجتبی علیه

السلام است اینجا مینویسم به امید این که سواد آینه ام را از سیاهی منیت و خودخواهی پاک

سازد.

کریــــــم

 

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود

آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود

 

خورشید بود و ماه از او نور میگرفت

تا بود ، آسمان و زمین را رحیم بود

 

سر می کشید خانه به خانه محله را

این کارهای هر سحر این نسیم بود

 

آتش زبانه می کشد از دشت سبز او

چون گلفروش کوچه ی طور کلیم بود

 

این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد

چون حال آفتاب مدینه وخیم بود

 

حقش نبود تیر به تابوت او زدن

این کعبه در عبادت مردم سهیم بود

 

بی سابقه است حادثه اما جدید نیست

این خانواده غربتشان از قدیم بود

......

آقا ببخش قصد جسارت نداشتم

پای درازم از برکات گلیم بود

یاعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 21:35  توسط رضا جعفری  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 دو چوب

سائیده شد لبان تو اینگونه چوب را

برهم نمی کشند ـ شمال و جنوب را ...

 

دیدند قرمز متمایل به عشق بود ـ

خونین ترش نخواه و ببخش این غروب را

 

آب فرات در کف خود ته نشین شده است

پس خوب شد که لب نزدی این رسوب را

 

واجب نبود آمدنت لطف کرده ای

برداشته اند از همه حکم وجوب را

 

آبی نمانده است که خاموششان کنم

آتش زدی لبان خودت این دو چوب را

 

یاعلی

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 9:7  توسط رضا جعفری  |