تبليغاتX
سـواد آیـنه

بسم الله الرحمن الرحیم

قبایی از فنا بهرش بریدند

عبای نیستی رویش کشیدند

عدم را با عدم تخمیر کردند

رضای جعفری را آفریدند

آذر ۸۹

یا علی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1390/11/26 توسط رضا جعفری

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نه دفن کردن مضمون بی کفن سخت است

نه گوش دادن الواح بی سخن سخت است

 

بدون دیدن تو آینه شدن مشکل

نباشد آب اگربا وضو شدن سخت است

 

ز یاد بردن من آنقدر هم آسان نیست

برای روح فراموشی بدن سخت است

 

به معنی تو ضمیرم به نحو تو مشتق

و گر نه صرف تو و او و ما و من سخت است

 

به راحتی نشدم شاهد حقیقت خویش

شهود جلوه ی گل در کف لجن سخت است

 

خودم حریف خودم بودم و عجیب نبود

اگر شهید شدم جنگ تن به تن سخت است

 

به بوی قرمز سیبی مرا کفن کردند

مگو کفن شدن بوی پیرهن سخت است

 

هزار بار شکستم که زینتت بشوم

تراش خوردن الماسی یمن سخت است 

 

شکستن بت نفسم شکسته نفسی نیست

تبر زدن به سر و دست خویشتن سخت است

 

مگر خلیل بیاید کمک کند ور نه

شکستن همه اعضاء دفعتاً سخت است

 

کجاست ذوق اویس جوان که درک کند

بدون رؤیت تو رؤیت قرن سخت است

 

ردای رفعت دامادی شعیب چه سود؟

زفاف در شب منصوب حرفِ  لن  سخت است

 

برای من که رسیده به خط پایانم

شروع قافیه با مصدر شدن سخت است

یا علی


نوشته شده در تاريخ جمعه 1389/06/19 توسط رضا جعفری

                                                   بسم الله الرحمن الرحیم   

 

وقتی که به دل عشق تو کامل بنشیند

واجب برود شور نوافل بنشیند

 

توروبرویم باش که ثابت شود این نقل:

آیینه به آیینه مقابل بنشیند

 

پیش آی و تجلی کن و بردار و بسوزان

تا دغدغه ی طی مراحل بنشیند

 

هر ذره به اندازه ی خود نور بگیرد

دیوانه به رقص آید و عاقل بنشیند

 

کی صورت ماه تو شود روزی دریا؟

در چشم که این ماهی نازل بنشیند؟

 

بیهوده چه بندند به امید کجاوه؟

چون ناقه ی بی عشق تو در گل بنشیند!

 

ای کاش نمیریم و ببینیم پس از ظلم

بر تخت چو آن خسرو عادل بنشیند

 

فتوا بدهد: بر همگان عشق فریضه است

بر مسند توضیح مسائل بنشیند

 

هر باغچه صد باغ بهاری بشکوفد

هر خاک پر از تاک به حاصل بنشیند

 

لب تر کند و از رشحاتش بچشاند

مایوس مشو موج به ساحل بنشیند

 

ای حق تو کجایی که شب از حد گذرانده است

ای روز به پا خیز که باطل بنشیند

 

آواز تو را می شنوند اهل محبت

آهی که ز دل آمده بر دل بنشیند

 

یا علی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1389/05/18 توسط رضا جعفری

                                           بسم الله الرحمن الرحیم

 

هر چه بلا که بر سر عالم می آورد

منت گذاشته سر ما هم می آورد

 

ابر بلا اگر که ببارد زیاد و تند

ایوب با وقار دلم کم می آورد

 

آیینه ی همند تمامی عاشقان

ارثی که نوح می برد آدم می آورد

 

دارد افق وصال مرا جار می زند

دارد مناره ای سر حالم می آورد

 

روح القدس به معبد معصوم چشم من

آن را که داده است به مریم می آورد

 

قدیسه های آه من از حال رفته اند

از بس که کشته های دمادم می آورد

 

تنها نه فرش می کند او بال خویش را

تابوت گریه های مرا هم می آورد

 

این آتشی که در شریان های ناحیه است

مثل همیشه اشک مرا دم می آورد

 

از معجزات نام زلالش یکی همین:

از زیر پای زمزمه زمزم می آورد

 

حا ، سین ، یاء و نون ، ندارد اثر چنان

ترکیب این حروف جدا غم می آورد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1389/03/10 توسط رضا جعفری

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

روایات نگاهت را به ما گفتند آهوها

به گرمی پر جبریل و نرمی پر قوها

 

و من در باره ات از باد و آب و خاک پرسیدم

همه گفتند خوبی تو همه منهای بدگوها

 

شبانگاهان پریشان کرد گیسوی ملایک را

نسیم غبطه های تو به پرواز پرستوها

 

سحر از باغهای استجابت میوه می چیدی

که گیسوی تو را پر کرد عطر زرد لیموها

 

خیالات ظریف تو چنان سنگین و عقلانی است

که وزن آن نمی گنجد در اوهام ترازوها

 

اگر حوریه ات گفتند حتما خانه ات مینوست

کنیزت مریم عذراست تو بانوی بانوها

 

کدامین جلوه جاری بود آن ظهری که غش کردی ؟

تو را یاد که می انداخت الحان اذان گوها

 

ولا حول و لا قوه مگر با دستهای تو

به غیر از این نمی گویند حق حق ها و هو هو ها

 

صدای حمد دستاست نمی پیچد در این ایام

حیاط خانه خالی ماند از تنزیه جاروها

 

مقامات شعاعت را نمی بینند خفاشان

سخنهای شجاعت را نمی خوانند ترسوها

 

فدک را مال خود کردند افراد نمک نشناس

نمک را منزوی کردند موذیانه پستوها

 

چراغ ماه خاموش است خورشیدت کفن پوش است

تماشا کن تو ای زهره میان داری سوسوها

 

زبان تیز چاقوها نمک پاشید زخمت را

نمک پاشید زخمت را زبان تیز چاقوها

 

سر خاکی تو را کشتند بی رحمانه نامردان

سر خون تو جنگیدند نامردانه زالوها

 

مزارت خطبه تلخی است در گوش قبور شهر

سکوتت ضربه سختی است بر جمع هیاهوها

 

بنایش آنچنان سست است در ویرانی اش کافی است

بپیچد بوی آهت در پریشانی گیسوها

 

غروبت در شب یثرب طلوع مسجد کوفه است

کبود زیر چشم تو شکست طاق ابروها

 

علیل درک اوج تو ذلیل اوج درک تو

ارسطوها پرستوها پرستوها ارسطوها

 

 یاعلی

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/03/18 توسط رضا جعفری
    

خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود