|
بسم الله الرحمن الرحیم
مرید و زائرت از هر نژاد است خودش روز است و با شب در تضاد است
مگر شمس جمال تو که این دل به این خورشیدها بی اعتماد است
برای دیدنت خورشید را صبح به دست آسمان آئینه داده است
به هر صورت که آیی می پذیرم دل از آئینه های بی سواد است
و هر بیتم بنامت هست مفهوم غزلهایم تمامی مستزاد است
بدون ضرب میرقصم به چرخش خرابی مشرب هر گردباد است
طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت همه گفتند این آب مراد است
شدم پیغمبر تصویر و دیدم برایم صحن آئینه معاد است
کسی فکر مسیح و نوح هم نیست از این آئینه ها اینجا زیاد است
به ظاهر فرق دارد تاک و انگور رضا در باطن عالم جوا د است
به هویی خلق شد دنیا و عقبی بنای عالم و آدم به باد است
یاعلی
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 5:24  توسط رضا جعفری
|
بسم الله الرحمن الرحیم
قرار بود که یک ابر بیقرار شود در آسمان بوزد مدتی بخار شود
سه سال بعد بیاید سه بار پی در پی ببارد و برود ، کوه ، نو نوار شود
و زندگی بکند مثل این همه دختر و عقد دائم یک مرد خواستگار شود
قرار بود همین دامنی که میبینید بجای اینکه بسوزد و پر غبار شود
فقط برای لباس عروسی اش باشد نه که کفن شود و زینت مزار شود
و در ادامه ی سیر تکاملی خودش الهه ی حرم رب روزگار شود
قرار بود ، ولی نه بداء حاصل شد که او عروسک زنجیر نابکار شود
خدا نخواست عروسی کند بزرگ شود خدا نخواست که خانوم خانه دار شود یاعلی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:51  توسط رضا جعفری
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مدتی این مثنوی تاخیر شد مهلتی بایست تا خون شیر شد تا نزاید بخت نو فرزند نو خون نگردد شیر شیرین خوش شنو
عذر این بنده را پذیرا باشید که گاهی قلم و دفتر در گرو صهبا به فراموشی میرود و تا از محو مستور به صحو مشهوری بیاید از غیبتی ناگریز ناگزیر خواهد بود. به دعای یکایکتان محتاج ترینم.
ای اشکهای سینه زده شورتان کجاست؟ تکثیرتان ، طهارتتان ، نورتان کجاست؟
امروز ، روز اول مستی و ما خمار ای تاکها کرامت انگورتان کجاست؟
صبح شهید آمده و عصر می رود پس چله ی زیارت عاشورتان کجاست؟
موسی به طور آمده است اِن یکاد کو؟ کوری چشم بلعم باعورتان کجاست؟
دریا پر است از صدف و ماهی سفید کشتی نشستگان هنر طورتان کجاست؟
این ذوالفقار با نگهش سخت نافذ است!! هان ای گروه نرم تنان ! گورتان کجاست؟
گفتند عرش چشمه ی نزدیک گریه است با این حساب پس افق دورتان کجاست؟
"من " را نمیبرید و چرا "ما " نمیکنید؟ اعجازتان ، کرامت مشهورتان کجاست؟
***********
گفتی بکربلا برو و آینه بیار آنجا نبود غیر تو ، منظورتان کجاست؟
یاعلی
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 23:56  توسط رضا جعفری
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اولین بار که رنگ عددی پیدا شد جلوه بسیار شد و خوب و بدی پیدا شد
چشم وا کردی و پلک ازلیت گم شد چشم را بستی و خواب ابدی پیدا شد
با تو هم لیس کمثله سندی یافت و هم قل هو الله احد را احدی پیدا شد
خواب دیدم کسی از آنسوی غیبت آمد منتظر بودن ما را سندی پیدا شد
باز بال ملکی زیر دو چشمم خم شد میوه های جگرم را سبدی پیدا شد
چون که از سنگ صبورم هنری ساخته نیست من دعا کردم و سنگ لحدی پیدا شد
چوب تکفیر شکست و سر ما آخ نگفت آخ از قافیه ی بی خردی پیدا شد
سر ما جمع نقیض است که در بستن آن وال هندی و کلاه نمدی پیدا شد
هر کجا پای شما خورد هزاران چون من غزل سبزه و کوتاه قدی پیدا شد
یاعلی
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:40  توسط رضا جعفری
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر امروز باشد یا که فردا سراپا گوش باشم یا تماشا
تو را خواهم بدست آورد آخر میان شهر باشی یا که صحرا
به تو نسبت نخواهم داد غیبت تو هرجایی تو هر جایی تو هر جا
تو عیسایی و ما لنگان و کوریم دگرها سا مری اند و تو موسا
گل گلدسته ها با بوی تو خوش بخواند از تو نافوس کلیسا
تو نور مطلقی ما ظلمت محض تو دریایی و ما کفهای دریا
تو باغ دلفریبی ما گل یاءس تو یعنی حسن و ، زشتی معنی ما
سواد دیدنت در چشم ما نیست ندارد فرق ابجد یا الفبا
تو طاوس بهشتی ، زاغ ماییم تو یوسف ما ز اقوام زلیخا
تو چوپانی و عالم گله ی تو مران از گله ات چشم مدارا
غمت مانند گیسوی شب قدر شب هجرت شب تاریک یلدا
سرم را زیرپایت میگذارم اگر امروز باشد یا که فردا
یاعلی
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 7:20  توسط رضا جعفری
|
|
|